متریال فقط چیزی نیست که دیده میشود. بخشی از آن با چشم درک میشود، اما بخش مهمتری از آن در لمس، استفاده، زمان و زندگی روزمره آشکار میشود. یک سطح سنگی، یک قطعه چوب، یک ورق فلز، یک پارچه یا یک چرم، فقط رنگ و بافت نیستند. هرکدام رفتار دارند. وزن دارند. واکنش دارند. و اگر درست انتخاب شوند، در طول زمان شخصیت پیدا میکنند.
به همین دلیل، انتخاب متریال فقط انتخاب ظاهر نیست. انتخاب متریال یعنی فهمیدن اینکه آن ماده امروز چگونه دیده میشود، فردا چگونه تغییر میکند، و سالها بعد چه چیزی از خود نشان میدهد.
بعضی متریالها در روز اول زیبا هستند، اما با گذر زمان ضعیف میشوند. بعضی دیگر شاید در ابتدا آرامتر باشند، اما هرچه بیشتر در فضا زندگی میکنند، عمیقتر میشوند. چوبی که لمس میشود، سنگی که روی آن راه میروند، فلزی که هوا و رطوبت روی آن اثر میگذارد، چرمی که با استفاده نرمتر میشود؛ همه نشان میدهند که متریال یک سطح ثابت نیست. متریال، اگر واقعی باشد، با زمان وارد رابطه میشود.
در یکی از پروژهها، استفاده از ورقهای مس نشان داد که یک متریال میتواند فقط برای رنگ روز اولش انتخاب نشود. مس در طول زمان تغییر میکند. اکسید میشود. سطحش واکنش نشان میدهد. ممکن است از درخشش اولیه فاصله بگیرد و به رنگهایی خاموشتر، عمیقتر یا حتی سبزتر برسد.
اگر این تغییر از ابتدا فهمیده نشده باشد، ممکن است بعداً شبیه خرابی به نظر برسد. اما اگر بخشی از تصمیم طراحی باشد، زمان دیگر دشمن متریال نیست. بخشی از شخصیت آن میشود.
در چنین حالتی، انتخاب مس فقط انتخاب یک رنگ یا بافت نیست؛ انتخاب یک روند است. انتخاب چیزی است که قرار است با پروژه زندگی کند، تغییر کند و بهمرور معنا و حضور تازهای پیدا کند. این تفاوت مهمی است.
بعضی متریالها فقط میخواهند شبیه چیزی دیگر باشند. سطحی که شبیه سنگ است، اما سنگ نیست. چوبی که فقط تصویر چوب را دارد. فلزی که فقط رنگ فلز را تقلید میکند. این متریالها شاید در نگاه اول قابلقبول باشند، اما معمولاً زمان را خوب تحمل نمیکنند؛ چون چیزی در آنها برای تغییر، پیر شدن یا عمیقتر شدن وجود ندارد.

متریال واقعی همیشه بینقص نیست. گاهی رگه دارد. گاهی تغییر رنگ دارد. گاهی واکنش نشان میدهد. گاهی دقیقاً به همین دلیل زندهتر است.
اما همین ویژگیها اگر فهمیده نشوند، میتوانند اشتباه دیده شوند یا نادرست به کار بروند. متریال خوب فقط با انتخاب درست زنده نمیشود؛ باید با دقت با آن رفتار شود. جهت رگه، نحوهی لمس، نسبت آن با نور، تماس آن با متریالهای دیگر و شیوهی قرار گرفتنش در فضا، همه میتوانند شخصیت آن را تقویت کنند یا از بین ببرند.
حتی ارزشمندترین متریال هم اگر بدون فهم رفتار، وزن و زمانش به کار برود، بخشی از کیفیت خود را از دست میدهد. در طراحی داخلی و معماری، متریال نباید فقط برای پر کردن فضا انتخاب شود.
هر ماده باید دلیلی برای حضور داشته باشد.
باید معلوم باشد چرا این سطح، این بافت، این وزن، این دما، این تماس و این رفتار انتخاب شده است.
متریال خوب همیشه فریاد نمیزند. گاهی آرام است، اما حضورش حس میشود.
گاهی در نگاه اول خودنمایی نمیکند، اما وقتی لمس میشود، وقتی نور روی آن مینشیند، یا وقتی در طول زمان دیده میشود، کیفیتش آشکار میشود. اینجاست که متریال از سطح عبور میکند و به تجربه تبدیل میشود.
در یک فضای خوب، متریال فقط برای عکس نیست. باید در زندگی روزمره دوام بیاورد. باید لمس، نور، هوا، رطوبت، استفاده و زمان را تحمل کند و در برابر آنها کیفیت خود را از دست ندهد. باید بتواند بخشی از حافظهی فضا شود، نه فقط بخشی از تصویر آن.
شاید به همین دلیل، انتخاب متریال یکی از مهمترین تصمیمهای طراحی است. چون انتخاب متریال فقط انتخاب امروز نیست. انتخاب آیندهی فضاست.
متریال وقتی زنده میشود که درست فهمیده شود، درست به کار برود، و بتواند در طول زمان چیزی به فضا اضافه کند؛ نه فقط در روز تحویل، بلکه در سالهایی که بعد از آن میآیند.

